۱۳۹۱ آبان ۲۸, یکشنبه

تهدید میر حسین موسوی به اعتصاب غذا، سانسور شد + عکس


ساعاتی پیش سایت ندای سبز آزادی خبر از تهدید میر حسین موسوی به اعتصاب غذا درپی افزایش فشار‌ها بر خود و خانواده‌اش داد، اما متاسفانه پس از ساعتی این خبر از روی خروجی این سایت حذف شد و دیگر مرا جعه کنندگان دسترسی به لینک این خبر ندارند. 
عجیب‌تر اینکه سایت کلمه امروز عصر، با انتشار خبر مشابهی، اقدام به سانسور خبر تهدید به اعتصاب غذای موسوی کرده است. البته نباید عملکرد سایت کلمه را در سه روز اغازین حصر میرحسین موسوی و مهدی کروبی و همسرانشان را فراموش کنیم، اگر‌‌ همان شامگاه ۲۵ بهمن آن بیانیه به نام موسوی منتشر نمی‌شد و اگر‌‌ همان لحظه که ارتباط آن‌ها را با دنیای بیرون به طور کامل قطع کردند، سایت کلمه اقدام به انتشار صحیح اخبار رهبران جنبش سبز می‌کرد، شاید مسیر جنبش سبز‌‌ همان روز تغییر می‌کرد. متاسفانه این اولین بار نیست که گروهی از رسانه‌ها خود را قیم مردم ایران دانسته‌اند و به تغییر و سانسور اخبار مهم و حیاتی جنبش پرداخته‌اند. متن کامل خبر سانسور شده سایت ندای سبز آزادی: ندای سبز آزادی: درپی تحت فشار قرار گرفتن مهندس موسوی و خانم رهنورد طی یک‌ماه گذشته از جانب نیروهای امنیتی وی مجبور شد زندانبانان را تهدید به اعتصاب‌غذا کند. به‌گفته منابع موثق، فشارهای امنیتی طی یک‌ماه گذشته به میرحسین موسوی و زهرا رهنورد شدت یافته و نخست‌وزیر دوران دفاع مقدس تهدید کرده که چنانچه اجازه ملاقات وی و همسرش با فرزندانشان محقق نشود، دست به اعتصاب‌غذا خواهد زد. این اقدام غیرمنتظره و اعتراض شدید موسوی باعث شد تا وی و همسرش بتوانند تحت تدابیر شدید امنیتی به منزل یکی از دخترانشان رفته و با آنان ملاقات کنند. گفته می‌شود مهدی کروبی، دیگر نامزد معترض به نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۸۸ نیز با چنین فشارهایی روبروست و اجازهٔ ملاقات‌های هفتگی با همسرش به وی داده نشده است. کروبی تحت محدودیت‌های شدید است. در همین حال گفته می‌شود که از جانب برخی مراجع قم به آیت‌الله خامنه‌ای فشار زیادی وارد می‌شود تا دستور رفع حصر میرحسین موسوی و مهدی کروبی را صادر کند. درحال حاضر و در محافل سیاسی اصلاح‌طلبان این بحث وجود دارد که باید اقدامی در جهت تعیین تکلیف قطعی این دو نامزد انتخابات سال ۸۸ صورت گیرد به این معنا که یا به فوریت آزاد شوند و یا دادگاه علنی آنان برگزار شود. اردشیر امیر ارجمند، سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید نیز چند روز پیش در مصاحبه‌ای با «کلمه» تاکید کرد: «نزدیک چهار سال پیش انتخابات برگزار می‌شود و دو کاندیدای آن انتخابات اکنون در زندان هستند. وضعیت موسوی، کروبی و رهنورد را باید تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری مشخص کنند. حرف ما این است؛ یا فورا آن‌ها را آزاد کنید، یا محاکمه علنی کنید… تا همه بفه‌مند قبل و بعد از انتخابات چه اتفاقاتی افتاد.»

۱۳۹۱ آبان ۲۲, دوشنبه

به ستار، آنکه ایستاده مرد

تو خود نیک می‌دانی که نه نخستین و نه آخرین انسانی بودی که به جور ناکسان، روحانیان، خدایان و وارثان این خدایان نیست و نابود می‌شود. کشته به دست نامردمانی که سعادت و بهروزی خویش در خشنودی خدای موهوم خویش یافته‌اند و بربندگان مسخ شده خویش، خدایی می‌کنند.‌‌ همان ناکسان که درفش سیاه سعادت بشری در دوجهان برافراشتند و در نهان سودای حکمرانی و سعادت خویش داشتند. خدایانی که به نیرنگ ولایت و پاسداری از نظام ولایی خویش، بندگانی فرومایه پروریدند.
 
بندگانی که دیگر نه در راه الله ناشناخته خویش که در راه شادکامی ولی و معبود زمینی خویش، بی‌عدالتی‌ها، ستم‌ها و جنایت‌ها کردند. بندگانی چنان ظالم که دیگر فریادی و ناله‌ای برآمده از حنجره مظلومی، لرزه بر اندام ناراستشان نمی‌افکند.
بندگانی فرومایه که ثواب را نه دیگر در توهم بهشتی موهوم که در زمین و تکه استخوان اهدایی معبود خویش یافته‌اند و به شوق برخورداری از آن استخوان، جان‌ها ستاندند، ظلم‌ها کردند و بر ملتی آزادی حرام نمودند. بندگانی مفتخر به قصاوت و ذلتی نکبت بار در راه ارباب خویش. دریغ که این خدایان ظالم و بندگانشان، در برابرت ناتوان بودند. ناتوان در برابر عزمت، عصیانت و فریادت.

فریادی که چون کاوه‌ای تنها، بی‌یار و بی‌درفش لرزه بر اندام پلشت ضحاک و لشکریانش افکند. به لرزه افتادند و خواستند فریاد دادخواهی‌ات خاموش کنند که نتوانستند. تو چون سروی استوار ایستادی، ایستادگی کردی، به خاکشان افکندی و با مرگ خویش بر آنان پیروز گشتی. تو با استقامت و پایداری‌ات، حسرت ناله‌ای تا ابد بر دل‌هاشان نهادی. این دیوسیرتان چنان در برابرت ناتوان گشتند که نه تهدیشان و نه زندان و بند و زنجیرشان قادر به افکندن لرزه‌ای بر اندام استوارت نگشت.

افسوس که ما نیز فریادت نشنیدیم و نمی‌شنویم. مایی که نه تو را شناختیم و نه دلیل فریادت را. فریادی که فغان بود. فغان مظلومان، محرومان و کارگرانی بی‌دادرس. مردمی که فقر امانشان ربوده و دغدغه‌ نخستینشان دیگر نه آزادی که سیری شکم گرسنه شان است، هرچند لقمه‌ای کوچک! فریاد تو عصیان بود، عصیان بر این سرنوشت شوم و تاریک بودنمان. فریادی که از درد و رنج بندگیمان برآوردی، فریادی که خبر از ناله خاموش میلیون‌ها انسان دربند و هم میهنان بی‌گناهت می‌داد و ما خفتگان نشنیدیم. مایی که راه و هدفمان در آغاز پاسداشت آزادی بود و به ناگاه گرفتار عشق و کین شدیم. عشق به نام و نشان و تحسین حقییرانی چون خود و بندگان رضای دوست، خشنودی دوست و تشویق و ستایش دوست. مایی که یکدیگر را دشمن یافتیم و دشمنمان فراموش کردیم و کینه به همدرد خویش داشتیم. ما خفته گان که سال هاست با چشمانی باز خفته‌ایم، مردگانی محکوم به زیستن. مایی که دیگر درد نداریم و با این یار دیرینمان نیز غریبیم، همانگونه که سال هاست با شادی غریبمان کردند و غریب گشتیم.

ستار تو دیگربار مردی. آنگاه مردی که هدفت را نشناختیم و به جای انتقام از ظالم درپی بهره جویی از مرگ مظلومانه‌ات به کام مرام و معبود خویش بودیم. مایی که آزادی و آزادگی را ندانسته‌ایم ولی مدعی آنیم. ما بر مرگت گریستیم که با گریستن آشناییم اما ندانستیم و نخواستیم بدانیم بر چه می‌گرییم.

آری تو فریاد بودی، فریادی چنان رسا که پس از مرگت در گوش ما خاموشان و خفتگان طنیین افکنده و مجال خوابی و آسایشی نکبت بار، از ما دریغ داشته.
ستار! تو کشته شدی، کشته شرف، شجاعت، انسانیت و میهن دوستی خویش.
جانت فدا کردی. فدای ایران، ایرانی و آزادی تا راهی شود برای ما بندگان هزاران خدای و گمراهان سرگردان در ظلمت جهل خویش.

آری ستار تو ایستاده زیستی، ایستاده فریاد زدی و ایستاده مردی.